![]() |
![]() |
|
| زندگی کردن ما مردن تدریجی بود / آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم............همین. یا علی مدد. |
|
یه جورایی احساس می کنم زمان زیادی برام نمونده. این روزها حال و روز یه مسافر رو دارم که قراره بره سفر اما نمی تونه به اطرافیانش بگه. هر چند گفتن فایده نداره، چون کسی باور نمی کنه! ازت خواهش می کنم اگر اومدی اینجا، تمام مطالبی رو که برات نوشتم رو بخون. اینو بدون همه این وبلاگ رو برای تو نوشتم. اینو بدون که حتی یه لحظه هم فراموش نکردم تو با من چکار کردی و من چطور جواب دادم. اینو بدون که تمام لحظاتم رو با تو پر کردم. اینو بدون که به خاطر تو زنده موندم. اینو بدون که به خاطر تو مردم. اینو بدون که... هر چند می دونم که هیچ کدوم رو باور نمی کنی! نمیدونم چرا دستام داره می لرزه؟ امروز صبح قلبم بدجور اذیتم کرد. خوشحال شدم...! فکر کنم این جزو آخرین نوشته هام باشه. امیدوارم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 11:10 توسط یه جنازه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ یه مرده است.
مرده ای که مثل شما زنده ها نفس می کشه، می خوره، می خوابه؛ حتی می خنده اما مرده! چیکارش می شه کرد؟ ما هم اینطوری هستیم دیگه. مردن هم دنیایی داره برای خودش، فقط خیلی سخت و تلخه، خیلی. یا علی مدد. |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 |
|
RSS
|