![]() |
![]() |
|
| زندگی کردن ما مردن تدریجی بود / آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم............همین. یا علی مدد. |
|
این نشان، ز کاروان، به جا مانده یک جهان، شرار تنها مانده در میان صحرا به درد خود سازد به سوز خود سازد سوزد از جفای دوران فتنه و بلای طوفان، فنای او خواهد به سوی او تازد من هم، ای یاران تنها ماندم آتشی بودم، در جا ماندم با این گرمی جان در ره مانده، حیران این غم خود، به کجا ببرم با این جان لرزان، با این پای لغزان ره به کجا، ز بلا ببرم می سوزم گرچه با بی پروایی می لرزم بر خود، از این تنهایی آتشی خو، هستی سوزم شعله جانی، بزم افروزم بی پناهی، محفل آرا بی نصیبی، تیره روزم کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟ در ره منزل لیلی، که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 11:13 توسط یه جنازه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ یه مرده است.
مرده ای که مثل شما زنده ها نفس می کشه، می خوره، می خوابه؛ حتی می خنده اما مرده! چیکارش می شه کرد؟ ما هم اینطوری هستیم دیگه. مردن هم دنیایی داره برای خودش، فقط خیلی سخت و تلخه، خیلی. یا علی مدد. |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 |
|
RSS
|