![]() |
![]() |
|
| زندگی کردن ما مردن تدریجی بود / آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم............همین. یا علی مدد. |
|
تو نیستی که ببینی، تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو، در عمق لحظه ها، جاریست چگونه عکس تو، در قلب شیشه ها، پیداست چگونه جای تو، در جان زندگی، سبز است تو نیستی که ببینی، تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است، طنین شعر نگاه تو، در ترانه من چگونه می گردد، نسیم روح تو در باغ این جوانه من چه نیمه شب ها، چه نیمه شب ها که از پاره ای ابر سپید، به روی لوح سپهر تو را چنان که دلم خواست، ساخته ام تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو به روی هرچه در این خانه است غبار سربی اندوه، بال گسترده است تو نیستی که ببینی، تو نیستی که ببینی دل رمیده من بجز یاد تو همه چیز را رها کرده است دو چشم خسته من، در این امید عبث دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است تو نیستی که ببینی، تو نیستی که ببینی تو نیستی که ببینی، تو نیستی که ببینی تو نیستی که ببینی، تو نیستی که ببینی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 11:32 توسط یه جنازه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ یه مرده است.
مرده ای که مثل شما زنده ها نفس می کشه، می خوره، می خوابه؛ حتی می خنده اما مرده! چیکارش می شه کرد؟ ما هم اینطوری هستیم دیگه. مردن هم دنیایی داره برای خودش، فقط خیلی سخت و تلخه، خیلی. یا علی مدد. |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 |
|
RSS
|