تبليغاتX
مرده ای در میان زنده ها
زندگی کردن ما مردن تدریجی بود / آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم............همین. یا علی مدد.

دلم برات تنگ شده.

دلم برای اون همه سبز بودن و سبز زندگی کردن تنگ شده.

یعنی می شه یه روز دوباره پام به اون باغ سبز باز بشه؟

یه سوال!

دلت چه رنگیه؟

من سیاهش کردم؟

اون کسی که من شناختم، باید همیشه سبز باشه، همیشه!

حتی اگر یکی مثل من، لجن مالش کرده باشه.

سبز باش عزیزم و بمون!

دلم برات تنگ شده!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 13:48  توسط یه جنازه | 

به دریا گفتم

 

شبی راز دل

 

خروشید از غم

 

سر زد به سنگ ساحل

 

نگارا یک دم

 

از این موج غم

 

نبودم غافل

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 13:30  توسط یه جنازه | 

 

می گذرم، می گذرم

ز برای تو، از جان می گذرم

ز دیار تو، گریان می گذرم

اشک وآهم، زاد راهم

می روم و دست دعا، برآسمان دارم

دور از یاران، افتان خیزان

می روم و دام بلا، به پای جان دارم

من و سوز عشق و خانه به دوشی

من و شام هجر و کنج خموشی

ره بی پایانی دارم من

سر بی سامانی دارم من

من ازشهر تو، چون نالان می گذرم

تنها سایه من، باشد همسفرم

این عشق تو، مرا بنگر تا کجا کشانده

دست از دلم بدار، که دگر طاقتم نمانده

دل سنگت، کجا درد مرا می داند

غم و رنج مرا، تنها خدا می داند


...نمی رم!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 11:28  توسط یه جنازه | 

 آتشی ز کاروان، به جا مانده

این نشان، ز کاروان، به جا مانده

یک جهان، شرار تنها

مانده در میان صحرا

به درد خود سازد

به سوز خود سازد

سوزد از جفای دوران

فتنه و بلای طوفان، فنای او خواهد

به سوی او تازد

من هم، ای یاران تنها ماندم

آتشی بودم، در جا ماندم

با این گرمی جان

در ره مانده، حیران

این غم خود، به کجا ببرم

با این جان لرزان، با این پای لغزان

ره به کجا، ز بلا ببرم

می سوزم گرچه با بی پروایی

می لرزم بر خود، از این تنهایی

آتشی خو، هستی سوزم

شعله جانی، بزم افروزم

بی پناهی، محفل آرا

بی نصیبی، تیره روزم

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

در ره منزل لیلی، که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 11:13  توسط یه جنازه | 

ای بال پرواز دلم

ای محرم راز دلم

من بی تو تنها

چو نی نالان

از جدایی ها

من، باغی از آیینه ام

داغت، چراغ سینه ام

بادا که یادت، کند روشن

خانه دل را

من، شبنم و صبح،  بر برگ گل ها

چون جوی تنها

با شوق دریا، در اضطرابم

دعای دل، شد بی اثر

نشسته بر آیینه من، زنگار هوس

چو مرغکی بی بال و پر

شکسته دل، در سینه من، در کنج قفس

ای بال پرواز دلم

ای محرم راز دلم

ای نیاز من

آواز من

سوز ساز من

هر شب به یادت، چراغ دل، بر می افروزم

تنها چو شمعی به داغ دل، بی تو می سوزم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 10:56  توسط یه جنازه | 

دوستان شرح پریشانی من، گوش کنید

داستان غم پنهانی من، گوش کنید

غصه بی سرو سامانی من، گوش کنید

گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جانسوز نهفتن تا کی؟

سوختم، این سوز نهفتن تا کی؟

***

روزگاری من و دل، ساکن کویی، بودیم

ساکن کوی بت عربده جویی، بودیم

عقل و دین باخته، دیوانه رویی، بودیم

بسته سلسله سلسله مویی، بودیم


خود کرده را، تدبیر نیست

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 11:51  توسط یه جنازه | 

تو نیستی که ببینی، تو نیستی که ببینی

چگونه عطر تو، در عمق لحظه ها، جاریست

چگونه عکس تو، در قلب شیشه ها، پیداست

چگونه جای تو، در جان زندگی، سبز است

تو نیستی که ببینی، تو نیستی که ببینی

چگونه پیچیده است، طنین شعر نگاه تو، در ترانه من

چگونه می گردد، نسیم روح تو در باغ این جوانه من

چه نیمه شب ها، چه نیمه شب ها

که از پاره ای ابر سپید، به روی لوح سپهر

تو را چنان که دلم خواست، ساخته ام

تو نیستی که ببینی

چگونه دور از تو به روی هرچه در این خانه است

غبار سربی اندوه، بال گسترده است

تو نیستی که ببینی، تو نیستی که ببینی

دل رمیده من بجز یاد تو همه چیز را رها کرده است

دو چشم خسته من، در این امید عبث

دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است

تو نیستی که ببینی، تو نیستی که ببینی

تو نیستی که ببینی، تو نیستی که ببینی

تو نیستی که ببینی، تو نیستی که ببینی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 11:32  توسط یه جنازه | 

از بزم طرب، باده گساران، همه رفتند

ما با که نشینیم، که یاران همه رفتند

نه کوهکن دلشده مانده است، و نه مجنون

از کوی جنون، سلسله داران همه رفتند

ما با که نشینیم، که یاران همه رفتند

چون گر، که اندر پی هر قافله آمد

ما مانده در این راه و سواران، همه رفتند

زین شهر، شهیدان تو با جامه گلگون

پاکیزه تر از ابر بهاران، همه رفتند

ما با که نشینیم، که یاران همه رفتند

از دست غمت، آینه داران، همه رفتند

اندوهخوران، سینه فکاران، همه رفتند

ما با که نشینیم، که یاران همه رفتند

زان طوطی طبع تو، خموش است، غزالی

آینه دلان، نکته گذاران، همه رفتند

ما با که نشینیم، که یاران همه رفتند

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 11:19  توسط یه جنازه | 

خدایا شکرت.

غروب جمعه است.

دلم داغونه.

کمکم کن.

این روزها اصلا وضع درستی ندارم.

نمی دونم چیکار کنم؟

افتادم وسط دریا

شایدم توی یه بیابون گیر کردم.

تنهای تنها.

خسته شدم.

خیلی.

از امواج دریا می ترسم.

از طوفان صحرا می ترسم.

دارم غرق می شم.

می دونم که دیگه زمان زیادی برام نمونده.

لا اقل امیدوارم اینطور باشه.........................

دستمو بگیر.

دلمو ببین.

ببین یه چه روزی افتادم.

چی بگم که خودت خوب می دونی.

حتما باید اینطور باشه و باشم...................

یا احکم الحاکمین

یا اکرم الاکرمین

یا ارحم الراحمین

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 17:56  توسط یه جنازه | 

هرجا صدایی، خسته بود

هر جا دلی، شکسته بود

هر جا لب جاده، کسی

به انتظار، نشسته بود

هرجا کسی، نفس نداشت

صحبت پیش و پس نداشت

هر جا دیدی، پرنده ای

لونه، بجز قفس نداشت

به یاد من باش!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 13:57  توسط یه جنازه | 

آهای! خوشگل عاشق

آهای! عمر دقایق

آهای! وصله به موهای تو

سنجاق شقایق

آهای! ای گل شب بو

آهای! گل هیاهو

آهای! طعنه زده چشم تو

به چشمای آهو

یادته؟

 

سلام خوشگل عاشق...!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 13:15  توسط یه جنازه | 

نام من عشق است، آیا می شناسیدم؟

زخمی ام ـ زخمی سراپا، می شناسیدم؟

با شما طی کرده ام راه درازی را

 خسته هستم، خسته، آیا می شناسیدم؟

راه ششصد ساله ای از دفتر «حافظ»

تا غزل های شما! ها، می شناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است

من همان خورشیدم اما، می شناسیدم

پای رهوارش شکسته، سنگلاخ دهر

اینک این افتاده از پا، می شناسیدم؟

می شناسد چشم هایم چهره هاتان را

همچنانکه شماها می شناسیدم

***

اینچنین بیگانه از من رو مگردانید

در مبندیدم به حاشا، می شناسیدم!

من همان دریایتان، ای رهروان عشق!

رودهای رو به دریا! می شناسیدم

اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود

عشق «قیس» و حسن «لیلا»، می شناسیدم

در کف «فرهاد» تیشه من نهادم، من!

من بریدم، «بیستون» را، می شناسیدم

مسخ کرده چهره ام را گرچه این ایام

با همین دیدار، حتا می شناسیدم

***

من همانم، مهربان سال های دور

رفته ام از یادتان؟ یا می شناسیدم؟

زنده یاد حسین منزوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 16:33  توسط یه جنازه | 

باز امشب هوس گر یه پنهان دارم

میل شبگردی در کوچه باران دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 16:7  توسط یه جنازه | 

 

بیش است زما، طالع آن مرغ گرفتار

کو را قفسی هست و ما را قفسی نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 15:41  توسط یه جنازه | 

طبیبم گفت درمانی ندارد، درد مهجوری

غلط می گفت، خود را کشتم و در مان خود کردم

طبیبم آنچنان از روی منت می کند چاره

که پندارد من بیچاره میل زیستن دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 15:28  توسط یه جنازه | 
یک شب هوای گریه

یک شب هوای فریاد

امشب دلم هوای تو کرده است

زنده یاد حسین منزوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 14:10  توسط یه جنازه | 
پس از مردن نباشد، غیر آهم، هیچ کس برسر

که شمع کشته را جز دود، بر بالین نباشد

سوز دل با شمع گفتم، قطره اشکی فشاند

بخت را نازم که یاری مهربان دارم، چو شمع

از شمع سه گونه کار می آموزم

می گریم و می گدازم و می سوزم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 13:58  توسط یه جنازه | 
خدایا کمکش کن!

خدایا کمکم کن!

خدایا...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 13:30  توسط یه جنازه | 
نمی تونم، نمی تونم، خنده کنم

دلمو از خوشی آکنده کنم

آخه تنهام، یه آشنا، یه سنگ صبور، یه کس می خوام

دیگه دارم خفه می شم، نفس می خوام

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 19:5  توسط یه جنازه | 

بگو آخر این سفر می رسم کجا؟

تو منو تنها نذار، ای خدا، خدا!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 18:51  توسط یه جنازه | 

نیستی پیشم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 18:45  توسط یه جنازه | 

دلم برات تنگ شده جونم

می خوام ببینمت نمی تونم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 10:40  توسط یه جنازه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ یه مرده است.
مرده ای که مثل شما زنده ها
نفس می کشه، می خوره،
می خوابه؛ حتی می خنده
اما مرده!
چیکارش می شه کرد؟
ما هم اینطوری هستیم دیگه.
مردن هم دنیایی داره برای خودش، فقط خیلی سخت و تلخه، خیلی.
یا علی مدد.

نوشته های پیشین
هفته سوم دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM