![]() |
![]() |
|
| زندگی کردن ما مردن تدریجی بود / آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم............همین. یا علی مدد. |
|
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق هه!!! ( یعنی خنده)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 22:10 توسط یه جنازه |
|
|
هر که را در این زمانه غم نیست یا آدم نیست یا در این عالم نیست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 22:6 توسط یه جنازه |
|
|
امشب دلم می خواد برای تو بنویسم. تویی که مطمئنم اصلا اهل وبلاگ خونی و اینترنت و این بازیا نیستی. تویی که مطمئنم هیچ وقت نمی فهمی این چیزا رو برات نوشتم. تویی که رسما منو کشتی. تویی که همه جا هستی، توی همه لحظه هام. تویی که نه، بهتره امشب از خودم بگم. من که یه روز و روزگاری فکر می کردم نامردی با من قرن ها فاصله داره. من که همه رو به مردی و مردونگی دعوت می کردم. من که ادعا داشتم بعضی وقت ها آدم باید از همه چیش به خاطر یه چیز بگذره. من که فکر نمی کردم به این سادگیا بمیرم. من که نه، بهتره از روزگار بگم. روزگاری که یه دوره و زمونه فکر می کردم به کاممه. روزگاری که خنده ام می گرفت اگر کسی ازش شاکی بود. روزگاری که فکرش رو هم نمی کردم ممکن باشه یه روز این وری بچرخه. روزگاری که نه، بهتره از خدام بگم. خدایی که هر چی دارم از اونه. خدایی که هر چی ندارم، اون نخواسته که داشته باشم. خدایی که عزیزه، قشنگه، مهربونه، بخشنده است. خدایی که دادن وندادناش همه اش قشنگه. خدایی که لابد دوست داره منو اینجوری ببینه. خدایی که هر چی می گم می دونه، هر چی هم که می خوام بگم می دونه. پس بهتره هیچی نگم. هیچ. ................................................................! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 18:37 توسط یه جنازه |
|
|
خدایا! به کی قسمت بدم، تا کمکم کنی؟ خدایا! به دادم برس. خدا! خدا! دلم، خدا.
یا رب نظر تو بر نگردد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 16:18 توسط یه جنازه |
|
|
با تموم يكدلي تو بمون برای من دو دلی هامو ببخش بگذر از خطای من اگه ترديد به عشق خيمه زد تو باورم اگه فكر رفتن تو گذشته از سرم اگه فكر رفتن تو گذشته از سرم
روی قله دلت واسه من خونه بساز لحظه نديدنت آخر راه منه پل برگشتنمو هجرت تو می شكنه پل برگشتنمو هجرت تو می شكنه
ولي دستای تورو عاشقونه می برم تو ستاره ای برام بی تو شب تاريكيه تو سكوت چشم تو ديگه خوندنم چيه
روی ترديد دلم خط بكش خط سياه چی می شد عاقبتم بی تو تواين همه راه روی ترديد دلم خط بكش خط سياه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 16:11 توسط یه جنازه |
|
|
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی خندان تو را کاشکی می دیدم. شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر. چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟ می توانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آن چه را می بخشی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 15:52 توسط یه جنازه |
|
|
رفتي خاطره های تو نشسته تو خيالم! بی تو من اسير دست آرزوهای محالم! ياد من نبودی اما، من به ياد تو شكستم! غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم! هم ترانه! ياد من باش! بی بهانه ياد من باش وقت بيداريِ مهتاب، عاشقانه ياد من باش! اگه باشی با نگاهت، مي شه از حادثه رد شد! مي شه تو آتيش عشقت، گر گرفتنو بلد شد! اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش! تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش! هم ترانه! ياد من باش! بی بهانه ياد من باش! وقت بيداريِ مهتاب، عاشقانه ياد من باش!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 12:10 توسط یه جنازه |
|
|
سبز! سبز! سبز! ای خدا! چیکارکنم؟ همه چی سبز بود، سبز سبز. خدای من... کمکم کن! دارم می ترکم! ای وای دلم، خداااااا.
عاشقان را بگذارید بنالند همه مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 11:40 توسط یه جنازه |
|
|
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه می زنه! همه غصه های دنيا توی سينه منه! توی قطرههای بارون، مي شکنه بغض صدام! ديگه غير از يه دونه پنجره هيچی نمي خوام! پشت اين پنجره مي شينم و آواز مي خونم! منتظر واسه رسیدنت تو بارون میمونم! زیر بارون انتظار رنگ تازهای داره! منم عاشقترم انگار، وقتی بارون میباره!
یادش به خیر همه چی سبز بود!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 16:45 توسط یه جنازه |
|
|
یاد باد...! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 16:0 توسط یه جنازه |
|
|
دروغکی عاشق نشو که عاشقی راستی می خواد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 20:56 توسط یه جنازه |
|
|
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
هی.....روزگار!
روزگاری است که محروم شدم از ستمش یاد آن روز که خون در جگر ما می کرد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 20:38 توسط یه جنازه |
|
|
می دونی دیدن تو برام یه آرزو شده می دونی بدون تو دلم بی آبرو شده دیگه راز قلبمو هر کس و ناکس می دونه دیگه رنگ عشقمو هر کی از چشمام می خونه
خداجون! امشب از اون شبائیه که خودت می دونی. کمکم کن. خدای من! می دونم ما بنده هات، بعضی وقتا باید به خاطر یه سری از کارامون تنبیه بشیم. می دونم. اما یه خواهشی ازت دارم! هر کی رو خواستی تنبیهش کنی به درد چه کنم چه کنم دچارش نکن. از خودت دورش نکن. خدای خوب! دلم می خواد پاشم برم نماز بخونم اما نمی دونم چرا نمی رم. می دونم که خودمم دیگه کم کم دارم شیطون می شم. هرچند جدیدا یکی بهم گفته از هر ابلیس صفتی بدترم. خدایا نذار اینجوری بشه. خدایا، دستمو بگیر. دست دلمو بگیر. خدایا دارم می رم نماز بخونم. بذار باهات صحبت کنم. خودت خوب می دونی که دیگه هیچ کسی رو ندارم لا اقل برای حرف زدن. خدایا کمکم کن. ولم نکن. خدا! خدا! خدا! جوابمو بده. دارم می ترکم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 20:59 توسط یه جنازه |
|
|
گر نکنی بر دل من رحمتی وای دلم، وای دلم، وای دلم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 15:33 توسط یه جنازه |
|
|
خدایا یعنی می شه منم یه روز دوباره طعم زندگی رو بچشم؟ یعنی می شه؟؟؟ خدایا بدجور گیر افتادم، خودت یه جوری کمکم کن. خدایا دلم داره می ترکه! یه جایی خونده بودم که گفتی دلهای آدم ها خونه منه پس تا دیر نشده، یه فکری به حال خونه ات بکن، اوضاعش خیلی بهم ریخته. خدایا یعنی واقعا بین این شیش میلیارد آدم، هیشکی نیست که من بتونم باهاش صحبت کنم. قبول! اصلا کار من که به دست آدما درست نمی شه. فقط تو می تونی. فقط خود تو. همین و بس. خدایا شدم عین بچه تخس های مدرسه ای که معلمشون می خواد تنبیهشون کنه. همینجوری وایسادم، دستمو آوردم بالا، منتظرم هر لحظه با چوب بزنی رو دستم. اما دستمو نمی کشم! الانم می دونم داری چوبم می زنی. اما اینو بدون که هیچ وقت از جلوت در نمی رم. بین خودمون باشه، جایی رو ندارم که در برم. اینم می دونم که تو مثل ماها نیستی که ادای مهربونی رو دربیاری. خودت اسمتو گذاشتی مهربون به ما هم می گی اینجوری صدات کنیم: آهااااااااااای مهربووووووووون ای خدا دلم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 20:54 توسط یه جنازه |
|
|
از تو و، فاصله با تو
از تو و، حضوری دلتنگ
تنها مونده بغضی سنگین که تو سینه می زنه چنگ این غم پنهونی من تو ندونستی چه تلخه این تو خود شکستن من تو ندونستی چه سخته کاشکی بودی، تا ببینی لحظه هام، بی تو می میرن واسه با تو نبودن
انتقام از من می گیرن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 17:4 توسط یه جنازه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ یه مرده است.
مرده ای که مثل شما زنده ها نفس می کشه، می خوره، می خوابه؛ حتی می خنده اما مرده! چیکارش می شه کرد؟ ما هم اینطوری هستیم دیگه. مردن هم دنیایی داره برای خودش، فقط خیلی سخت و تلخه، خیلی. یا علی مدد. |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 |
|
RSS
|